بشّار جامهاى را به خيّاطى اعور كه نامش عمرو بود داد و از او خواست كه آن را بدوزد ، خيّاط بوى گفت :
اين پارچه را جامهاى بدوزم كه معلوم نباشد قباء است يا غير آن مىباشد .
بشّار نيز در جواب او گفت :
اگر چنين كنى من درباره تو شعرى بگويم كه معلوم نباشد هجو است يا غير آن مىباشد .
پس از آنكه خيّاط لباس را دوخت بشّار اين دو بيت را گفت :
خاط لى عمرو قباء * ليت عينيه سواء
فاسئل النّاس جميعا * مديح ام هجاء
يعنى : عمرو براى من قبائى دوخت ، كاش دو چشمش صاف و مستقيم بود .
از تمام مردم مىپرسم ، آيا آنچه در حقّ وى گفتم مدح اوست يا هجو وى مىباشد .
قوله : يحتمل تمنى صحة العين العوراء الخ : چون كه خيّاط يك چشمش كور و نابينا بوده از اينرو محتمل است بشّار تمنى و آرزو كرده باشد كه چشم كور او مانند آن چشم ديگر سالم و صحيح گردد كه در اين صورت دعاء در حقّ عمرو مىباشد .
قوله : و العكس : يعنى و احتمال آن نيز هست كه آرزو كرده باشد آن چشم سالم نيز همانند چشم نابينا كور گردد كه در اين صورت نفرين در حقّ عمرو مىباشد .
قوله : و احتمالها لوجهين مختلفين : ضمير [ هو ] به