1 - عود ضمير مونّث به اسمى كه على الظاهر مؤنّث نيست چه آنكه نفس عود ضمير مزبور علامت آنست كه مرجع ضمير را مؤنّث تقدير كردهاند مانند :
الشمس طلعت و الارض خسف ( خورشيد طلوع كرد و زمين فرو رفت ) .
2 - آنكه بواسطه اسم اشاره مؤنّث به چيزى اشاره كنند مانند :
هذه جهنم چه آنكه از آوردن « هذه » كشف مىكنيم « جهنم » مؤنّث فرض شده است .
3 - ظهور و بروز تاء در مصغّر اسم مانند : اريضة .
در اينمثال و اشباه ان از آوردن « تاء » در مصغّر كشف مىكنيم كه در مكبّر تاء مقدّر است .
4 - ظهور و بروز تاء در حال چه آنكه از اينمعنا كشف مىكنيم ذوالحال مؤنّث فرض شده و تاء ان مقدّر است مانند :
هذه كتف مشوية ( اين شانه است در حاليككه بريان شده است ) .
از اينكه « مشوية » را كه حال است مؤنّث آوردهايم معلوم مىشود ذوالحال يعنى « كتف » مؤنّث بوده و علامت تأنيثش مقدّر است .
5 - ظهور و بروز تاء در صفت چه آنكه از آن كشف مىكنيم كه در موصوف تاء مقدّر است مانند :
اكلت الكتف المشوية .
6 - ظهور و بروز تاء در خبر مانند : الكتف لذيذة .
7 - سقوط تاء در اسم عدد مانند : اكلت ثلاث اكتاف .
چه آنكه از مذكّر آوردن اسم عدد پى مىبريم باينكه معدود مؤنّث فرض شده زيرا اسماء عدد را از سه به بالا براى مذكّر ، مؤنّث و براى مؤنّث مذكّر مىآورند پس از مذكّر آوردن اسم عدد كشف مىشود معدود مؤنّث است .
تبصره ( 2 )
غالبا « تاء » به منظور فرق بين صفت مذكّر و مؤنّث مىآيد مانند :
قواعد صرف و نحو و روش تجزيه و تركيب (فارسى) — صفحة 106
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٦