را نمىكرد و او را از افراد خورشيد واقعى نمىدانست جائى براى تعجّب وى نمىبود زيرا تعجّب ندارد كه انسان زيباروى سايه بر سر انسان ديگر بياندازد .
و نيز بخاطر همين نكته مىباشد كه صحيح است شاعر يعنى ابى طباطبا علوى از تعجّب كردن نهى كرده و بگويد :
لا تعجبوا من بلى غلالته * قد زرّ ازراره على القمر
يعنى : از كهنه بودن جامه زيرين او تعجّب نكنيد زيرا تكمه هاى آن جامه بر روى ماه بسته شده است .
كلمه [ زرّ ] از زررت القميص عليه ، ازرّه بوده يعنى بستم تكمهها را بر آن شاهد در اينستكه شاعر ممدوح را ماه حقيقى و قمر واقعى قرار داده و سپس گفته است نبايد از جامهاى كه بر او پوشانده شده و از جنس كتان است و كهنه گشته از كهنگى آن تعجّب نمود زير نور ماه به سرعت پارچههاى كتانى را كهنه و مندرس مىكند ، پس اگر شاعر ممدوح را ماه حقيقى قرار نمىداد جائى براى اين نهى نبود زيرا بسيار جاى تعجّب است لباسى بمجرّد ملابست با انسانى نيكومنظر و زيباروى كهنه شود .
سؤال
كلمه [ القمر ] در بيت استعاره نيست زيرا مشبّه در آن ذكر شده و آن عبارتست از ضمير در [ غلالته ] و [ ازراره ] و همانطوريكه مقرّر است در استعاره مشبّه نبايد مذكور باشد .