تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
معناى حقيقى ذاتى لفظ هست چطور ميتوان با قرينه لفظ بر غير اينمعنا دلالت كند چه آنكه امر ذاتى ابدا بواسطه غير از شئ منفكّ نميشود . 3 - مقتضاى اينقول آنست كه الفاظ را نتوان از معنائى به معناى ديگر نقل داد زيرا انتقال شئ از ذات و انقلابش از آن به شئ ديگر از از مستحيلات و ممتنعات عقلى محسوب مىشود . مطلب دوم سكّاكى مىگويد : قائلين به دلالت ذاتى الفاظ ظاهر كلامشان را اراده نكرده‌اند تا اشكالات مزبور بايشان وارد باشد بلكه مقصود ايشان همانست كه علماء علم اشتقاق و تصريف مىگويند ، و آن اينستكه كلمات و الفاظ از مواد و هيأت حاصل شده‌اند . مقصود از مواد حروفى استكه كلمات از آنها تركيب شده‌اند و از هيئات كيفيّاتى استكه بر مواد عارض شده و وزن كلمات را ايجاد كرده‌اند . و بهرصورت هركدام از مواد و كيفيّات خواصّ و امتيازى دارند . امّا خواصّ مواد و حروف همچون : جهر ، همس ، شدّت ، رخاوت ، حدّ متوسّط بين شدّت و رخاوت ، استعلاء ، اعلال ، تصحيح و غير اينها . وجود اين خواصّ در حروف مقتضى است كسى كه به آنها عالم و آگاه باشد اگر خواست كلمه‌اى را براى معنائى وضع و تعيين كند مناسبت بين اين خواص و معناى موردنظر را ناديده نگيرد چه آنكه حكمت اقتضايش همين است مثلا اگر كلمه از حروفى تشكيل شده كه صفت رخاوت دارند آن را