شود .
حال در اينكه واضع الفاظ در مقابل معانى كيست ؟
اختلاف است ، ابو الحسن اشعرى مىگويد واضع الفاظ خدا مىباشد و بعضى ديگر واضع الفاظ را يعرب بن قحطان دانستهاند .
و ما متعرّض اينمعنا نشده و تحقيق آن را بمحلّ ديگر واگذار مينمائيم چه آنكه دانستن واضع و اينكه وى چه شخصى است چندان اهميّت ندارد .
و در مقابل اهل تحقيق عباد بن سليمان صيمرى و تابعينش گفتهاند :
مخصّص الفاظ بمعانى ذات كلمه مىباشد باينمعنا كه بين لفظ و معنا مناسبت طبيعى و ذاتى است لذا هركسى لفظى را بشنود معنا را ميفهمد چون بين ايندو مناسبت ذاتى مىباشد .
مصنّف مىگويد :
ظاهر اينقول فاسد بوده و به آن نميتوان اعتماد كرد .
شارح مىگويد :
سه اشكال به ظاهر اين قول وارد مىباشد .
1 - لازمه اين رأى آنست كه لغات اهل زبان نبايد با هم اختلاف داشته بلكه بايد جميع مردم در زبان و لغات با هم متّحد باشند زيرا وقتى دلالت لفظ بر معنا ذاتى بود اختلاف نژاد موجب نميشود كه امر ذاتى تخلّف پيدا كند از اينرو بايد همه مردم بيك زبان و لغت صحبت كرده و جملگى زبان هم را بفهمند در حالى كه چنين نيست .
2 - طبق اين قول محال و ممتنع است بتوان بواسطه قرينه لفظ را طورى قرار داد كه بر معناى مجازى دلالت كند زيرا وقتى پذيرفتيم
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 29
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٩