نظير انتقال از غيث ( باران ) به نبت ( گياه ) و نيز مانند انتقال از [ اسد ] به شجاعت .
رد فرق مزبور
اين فرق مردود است زيرا لازم گاهى ملزوم نيز بوده و زمانى همان صرف لازم مىباشد با توجّه به اين نكته مىگوئيم :
اگر لازم ، ملزوم نبود نه مستقلا و بنفسه و نه بكمك قرينه ابدا انتقال از آن به ملزوم حاصل شده نميشود زيرا لازم من حيث هو ممكن است از ملزوم خود اعم باشد و از طرفى ديگر عام بر خاص دلالت ندارد .
و وقتى لازم ملزوم بود انتقال از ملزوم به لازم بوده همانطوريكه در مجاز چنين مىباشد و بدين ترتيب فرق مزبور مردود قرار مىگيرد و سكّاكى نيز معترف است وقتى لازم ملزوم نبود انتقال از آن ممتنع است .
برخى گفتهاند :
مراد سكّاكى اينستكه لزوم از دو طرف از خواصّ كنايه بوده نه مجاز يا به عبارت ديگر لزوم از طرفين در كنايه شرط بوده نه در مجاز .
شارح گويد :
اين گفتار دليلى ندارد .
جواب ديگر
بعضى جواب ديگر داده و گفتهاند :
مقصود سكّاكى از [ لازم ] چيزى استكه وجودش تبعى بوده نه استقلالى مانند طول نجاد كه تابع طول قامت مىباشد و بر همين اساس