تبعيّه استعاره نبوده بلكه مجاز مىباشد .
و يا آن را حقيقت مقدّر نمىنمايد كه در اينفرض تبعيّه استعاره است .
و هركدام از دو شق را كه وى اختيار نمايد مورد اشكال است به بيانى كه گذشت .
مجيب در اينجا مىگويد :
ما شقّ دوّم را اختيار نموده و ميگوئيم تبعيّهاى را كه سكّاكى قرينه استعاره بالكنايه قرار داده حقيقت نيست بلكه مجاز است .
گفته شد در اينفرض لازم مىآيد استعاره در فعل تحقّق يافته و حال آنكه استعاره در فعل صرفا تبعيّه است .
در جواب ميگوئيم :
اينمعنا در صورتى كه لازم مىآيد كه سكّاكى قائل باشد باينكه هرمجازى كه قرينه براى استعاره بالكنايه است مىبايد استعاره باشد البتّه در اينفرض استعاره در فعل چون بطور قطع و يقين تبعيّه است آنچه گفته شد پيش آمده و اشكال بسكّاكى متوجّه مىگردد ولى سكّاكى به مطلب مذكور قائل نبوده و ملتزم نيست باينكه مجاز مزبور استعاره است زيرا ممكنست باعتبار علاقه غير مشابهت ملحوظ بوده و در نتيجه مجاز مرسل باشد نه استعاره لذا استعاره تبعيّه ثابت نشده و نميتوان به وى اشكال نمود .
قوله : فانّها لازمة للنطق : يعنى بين دلالت نطق علاقه لازميّت و ملزوميّت ثابت بوده و به اين اعتبار استعمال واقع شده از اينرو مىگوئيم استعمال [ نطق ] و اراده دلالت مجاز مرسل است نه استعاره .
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 272
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٧٢