ترجمه
مصنّف گويد :
و يا قدر جامع داخ در مفهوم طرفين نيست چنانچه مثالش گذشت .
تقسيم ديگر براى استعاره باعتبار قدر جامع
و نيز استعاره يا عاميّه بوده و آن عبارتست از استعارهايكه مبتذل مىباشد زيرا جامع در آن ظاهر و آشكار است مانند : رأيت اسدا يرمى .
يا خاصيّه بوده و آن استعارهاى استكه غريب باشد .
و غرابت گاهى در نفس شبه است چنانچه در قول شاعر مىباشد :
و اذا احتبى قربوسه بعنانه * علك الشكيم الى انصراف الزّائر
و زمانى بواسطه تصرّف حاصل مىشود چنانچه در قول شاعر آمده :
و سالت باعناق المطىّ الاباطح .
زيرا شاعر فعل را به اباطح نسبت داده نه مطىّ و از طرف ديگر [ اعناق ] را در سير داخل نموده است .
شارح گويد :
عبارت [ امّا غير داخل ] معطوف است بر [ امّا داخل ] و حاصل آنكه :
استعارهاى كه قدر جامع در مفهوم طرفين داخل نيست مثالش قبلا گذشت و آن استعاره آوردن اسد براى رجل شجاع و نيز استعاره آوردن شمس براى وجه متهلّل و امثال ايندو مىباشد چه آنكه ظاهر و