جزئيّه است ، جهتش آنست كه :
لفظ [ كل ] بعد از نفى واقع شده و نفى كل معنايش سلب عموم بوده كه نتيجهاش سالبه جزئيه مىشود مثلا وقتى گفتيم : ليس كل انسان عالما .
معنايش اينستكه : همه انسانها عالم نيستند بعضى از آنها عالم و برخى ديگر غير عالم هستند پس مفاد اين سلب عموم ، سالبه جزئيه مىباشد .
و امّا اينكه جمله [ و الّا لم يكن واحد منها الخ ] مفادش سالبه كليّه است بيانش اينستكه :
كلمه [ واحد ] نكره بوده و چون در سياق نفى است افاده عموم مىكند پس معنايش جمله عموم السلب بوده كه عبارتست از همان سالبه كليّه چنانچه وقتى مىگوئيم :
ليس واحد من الانسان حجرا .
معنايش اينستكه هيچيك از انسانها سنگ نيستند ، پس مفاد آن عموم السلب يعنى سالبه كلّيه مىباشد .
شرح نكته سوم
مصنّف گفت :
وضوح و خفاء در دلالت مطابقه راه ندارد لذا اگر فرض نموديم دلالت دو عبارت بر يك معنا به دلالت مطابقى است بايد هردو يكسان بوده و ممكن نيست يكى اوضح از ديگرى يا اخفى از آن باشد و شرح و توضيح آن گذشت اكنون مىگوئيم :
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 40
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٠