و مرارة الارنب و الف باذنجانه محدثه ( خورشيد و تلخى گوشت خرگوش و هزار بادنجان جملگى حادث مىباشند ) منع نموده بااينكه در ايندو مثال بين متعاطفين جامع مىباشد يعنى در مثال اول بين دو جمله متعاطف باعتبار مفرد از مفرداتش و در مثال دوّم بين نفس مفردات متعاطفه .
جواب از سؤال
شارح گويد :
كلام سكاكى در اينجا صرفا در بيان جامع بين دو جمله مىباشد و اما اينكه چه مقدار از آن در صحت عطف لازمست موكول بجاى ديگر بوده و در حوصله مورد بحث نيست و در آن موضعى كه متعرض مقدار قدر جامع گرديده تصريح نموده كه شرط است بين مسندين و مسنداليهها جملگى بايد مناسبت وجود داشته باشد و چون مصنف معتقد است كه سكاكى در بيان قدر جامع مرتكب سهو و اشتباه شده و لذا درصدد اصلاح آن برآمده عبارت وى را تغيير داده و آنچه در اينجا ملاحظه ميكنيد را آورده يعنى بجاى لفظ [ جملتين ] ، شيئين گذارده و عبارت [ اتحاد فى تصوّر ما ] را به [ اتحاد فى التّصور ] تبديل كرده است لذا در قولش كه گفته :
جامع وهمى آنست كه بين تصور متعاطفين شبه تماثل يا تضاد و يا شبه تضاد باشد .
خلل واقع شده چنانچه در اين كلام كه آورده :
جامع خيالى آن است كه بين تصور متعاطفين در خيال تقارن باشد .
نيز خلل و ايراد واقع شده است زيرا تضاد مثلا بين نفس سواد و
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 558
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٥٨