شارح گويد :
فاعل [ استثنى ] سكّاكى بوده و آنگاه بدنبال [ على القول بالابدال من الضّمير ] مىگويد :
يعنى فرض مىكنيم اصل [ رجل جائنى ] جائنى رجل بوده ، بنابر اينكه رجل فاعل نبوده بلكه بدل از ضمير در [ جائنى ] باشد چنانچه در آيه شريفه : [ و اسرّوا النّجوى الّذين ظلموا ] گفته است :
[ واو ] فاعل و الّذين ظلموا بدل از آن مىباشد .
و سرّ اينكه سكّاكى نكره را از اين باب قرار داده اين است كه تا تخصيص منتفى نشود زيرا سببى براى تخصيص غير از اين تقدير كه نكره را از باب فاعل معنوى مؤخّر قرار دهيم وجود ندارد و اگر وجود - تخصيص در نكره نميبود هرگز نميتوانستيم آن را مبتداء قرار دهيم بخلاف معرفه چه آنكه واقع شدن آن مبتداء بدون اعتبار تخصيص جايز است از اينرو ارتكاب اين وجه بعيد تنها در نكره لازمست نه در معرفه .
سئوال
اگر گفته شود : پس بر سكّاكى لازمست ضمير در مثل جاءانى رجلان و جاءونى رجال بارز بياورد در حالى كه استعمال اهل لسان بر خلاف آنست .
جواب
در جواب مىگوئيم : مراد سكّاكى اين نيست كه مرفوع در قول ما جاءنى رجل بدل است نه فاعل چه آنكه اين معنا از امورى است كه هيچ عاقلى به آن تفوّه نمىكند چه رسد شخص فاضلى همچون سكّاكى ، بلكه
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 503
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٠٣