( كلّهم ) يا ( اجمعون ) از راه تأكيد معنوى آن را مؤكّد مىسازند .
قوله : الّا انّك لم تعتد بهم : اينعبارت اشاره است به وجه توهّم عدم شمول و اسناد فعل را به كلّ حاصل آن اين است كه وقتى متكلّم مىگويد جائنى القوم چه بسا مخاطب خيال مىكند كه مجئ فعل بعض است ولى چون نيامدن بعض ديگر چندان اهميّتى نداشته لاجرم فعل واقع از بعض ديگر بمنزله كل بوده و به اين لحاظ از بعض بكل تعبير شده .
قوله : او انك جعلت الفعل الواقع الخ : اينعبارت اشاره است بوجه دوّمى كه مجوّز توهّم مخاطب است و آن اين است كه چه بسا وى خيال مىكند فعل مجئ از بعضى صادر شده و اسناد آن به تمام افراد از باب اينستكه مجموع را در حكم شخص واحد قرار دادهاند چنانچه در مثال [ بنو فلان قتلوا زيدا ] همينطور است چه آنكه تمام قبيله كذائى در قتل زيد شريك نبودهاند بلكه يكنفر از ايشان اينعمل را انجام داده ولى فعل يكنفر مثل فعل تمام مىباشد .
متن : و امّا بيانه فلا يضاحه باسم مختص به نحو قدم صديقك خالد .
شرح عربى و امّا بيانهاى تعقيب المسند اليه بعطف البيان - فلا يضاحه باسم مختص به نحو قدم صديقك خالد و لا يلزم ان يكون الثّانى اوضح لجواز ان يحصل الايضاح من اجتماعهما .
و قد يكون عطف البيان به غير اسم مختص به كقوله :
و المؤمن العائذات الطّير يمسحها * ركبان مكة بين الغيل و السّند
فانّ الطّير عطف بيان للعائذات مع انّه ليس اسما يختص بها .