و ضمير در [ اسناده ] به فعل يا معناى فعل عائد است چنانچه ضمير در [ ملابس له ] نيز چنين مىباشد .
و در تفسير [ غير ما هو له ] مىگويد :
مقصود غير ملابسى است كه فعل يا معناى آن برايش بنا شده يعنى غير فاعل در فعل مبنى براى فاعل و غير مفعولبه در فعل مبنى براى مفعول به اعم از آنكه غير ملابس در واقع اينطور بوده يا ظاهرا - در نظر متكلّم چنين باشد .
و به اين بيان كلاميكه گفته شده ساقط مىگردد چه آنكه برخى گفتهاند :
اگر از [ غير ما هو له ] ، [ غير ما هو له ] نزد متكلّم باشد پس نيازى به قول مصنّف كه گفته [ بتأوّل ] نمىباشد و اگر از آن [ غير ما هو ] در واقع مقصود باشد قول جاهل كه باعتبار اسناد بسبب بطور مجاز مىگويد انبت اللّه البقل از تعريف مجاز خارج مىگردد .
سپس مىگويد :
كلمه [ بتأوّل ] جار و مجرور بوده و متعلّقست به [ اسناده ] و معناى [ تأوّل ] آنست كه طلب كنى آنچه را كه اسناد به آن راجعست يعنى حقيقت .
و يا مقصود موضعى است كه بايد به آن رجوع گردد يعنى عقل .
و حاصل معنا چنين مىشود :
اينكه نصب كنى قرينهايكه مخاطب را منصرف كند از آنكه اسناد به ما هو له مىباشد .
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 259
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٥٩