[ مقصود از معرفت ]
تصوّر آنها است چه آنكه معرفت را به مفردات نسبت داد و گفت :
[ تعرف به احوال اللّفظ العربى ] و مقتضاى اين نسبت آن است كه علم معانى عبارت باشد از ملكه يا قواعدى كه بواسطه آنها تصوّر احوال الفاظ همچون تعريف و تنكير و تأكيد و تقديم و تأخير حاصل شود با اينكه هيچكدام از اين امور در اين علم تصوّر نمىشوند .
جواب مقصود از معرفت در عبارت مصنّف معرفت تصديقى است نه تصوّرى تا مستلزم اشكال مزبور باشد لذا معناى عبارت اينست :
معانى علمى است كه بواسطه آن حكم مىشود كه حالات لفظ از قبيل تأكيد ، تأخير ، تقديم و امثال اينها با مقتضاى حال مطابق هستند بنابراين علم بيان با اين قيد از تعريف خارج مىشود زيرا در اين علم بحث از اين سنخ حيثيّات الفاظ نيست .
قوله : مثل الاعلال و الادغام : همانطوريكه برخى از محقّقين گفتهاند از عبارت چنين برمىآيد كه اعلال و ادغام از حالاتى بوده كه اصل اداء معنا به آن وابسته است در حالى كه امر چنين نيست چه آنكه بديهى است با فك ادغام و عدم اعلال معناى مراد نيز استفاده مىشود پس اولى و سزاوار اينست كه ايندو از عبارت حذف شوند .
قوله : و ما اشبه ذلك : مانند جمع و تصغير و امثال ايندو .
قوله : من حيث انّها يطابق بها اللّفظ الخ : ضميرهاى مؤنث در [ انّها ] و [ بها ] به احوال راجع مىباشند .
قوله : و بهذا يخرج عن التّعريف : مشاراليه [ هذا ]