استعمال لفظ در بيش از يك معنا عقلا ممكن نيست .
توضيح و شرح اين قول آنست كه :
اساسا استعمال لفظ حقيقت و ماهيّتش آنست كه لفظ را عنوان براى معنا قرار داده و بدينوسيله از لفظ همچون آئينهاى كه صورت را در آن مىبينند استفاده نمائيم بلكه اگر دقيقتر بخواهيم بگوئيم مىبايد تعبير را عوض كرده و در حقّ استعمال بگوئيم :
استعمال لفظ و اطلاق آن در واقع يعنى القاء معنا يعنى سخنور وقتى لفظ را به قصد افاده معنا القاء مىكند در حقيقت معنا را القاء مىنمايد فلذا حسن و قبح معانى در الفاظ نيز تأثير گذاشته بهطورىكه افراد لطيف الرّوح از شنيدن الفاظى كه معانى زيبا داشته لذّت و از كلماتى كه معنايشان زشت و قبيح است انزجار پيدا مىكنند فلذا بسا ديده شده كه اين گروه از افراد در مواقع حسّاسى همچون صرف غذا اگر سخنگو لفظى را كه مشتمل بر معناى ناپسند و مستنكرى است به زبان مىآورد سامع مزبور چنين اين لفظ در طبعش مؤثّر مىافتد كه اشتهايش به غذا زائل شده و ديگر نمىتواند آن را ادامه دهد بلكه در پارهاى از اوقات حالت تهوّع و بهم خوردن مزاج نيز به آنها دست مىدهد و اين امرى است كه بسيار ديده و مشاهده شده است و اين نمىباشد مگر آنكه لفظ ملقى در واقع سبب القاء معنا شده است و بهر صورت چنين اطلاق و استعمالى هرگز در يك آن نسبت به بيش از يك معنا امر ممكنى نمىباشد چون لفظ پس از آنكه در مقام استعمال در معناى مقصود فانى شد و با القايش معناى منظور ايجاد گرديد و بدينوسيله لفظ خود را فدا و فانى براى ارائه معنا نمود چگونه مىتوان در همين حال معناى ديگرى را كه با معناى ملقى بحسب فرض مغاير است به واسطه لفظ فانى شده القاء نمود درحالىكه استعمال لفظ در اين معنا نياز به لحاظى دارد غير از لحاظ اوّل و محتاج به زمانى است غير از زمان استعمال يادشده .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 251
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٥١