( كاخصص أبى ) بنقل حركة الهمزة إلى الصّاد ( و ) أن ( لا ) يكون ملحقا ( كهيلل ) إذا قال « لا إله إلّا اللّه ) فإن كان كذلك فهو ممتنع فى الصّور كلّها .
( و شذّ فى ) ما استوفى شروط الإدغام مثل ( ألل ) السّقا : إذا تغيّر ( و نحوه ) .
كالحمد للّه المليك الأجلل .
( فك بنقل ) عن العرب ( فقبل ) و لم يقس عليه .
ترجمه و شرح :
مبحث ادغام
شارح گويد :
مصنّف كلمه « ادغام » را به سكون يعنى تخفيف دال آورده است و غرضش ترجيح دادن جانب تخفيف كلمه برتشديد آن بوده و هيچ منظور ديگرى غير از آن نداشته است اگر چه ابن يعيش گفته :
تخفيف ادغام ( به سكون دال ) عبارت اهل كوفه بوده و با تشديد طبق گفته سيبويه عبارت اهل بصره مىباشد و آن عبارتست از :
داخل نمودن حرف ساكنى را در حرف متحرّكى كه مماثل با آن باشد چنانچه از كلام اهل فنّ اينطور استفاده مىشود .
مصنّف گويد :
ادغام كن حرف اوّل از متماثلين را كه متحرّك بوده و در يك كلمه واقع شده باشند .
شارح گويد :
البتّه بعد از ساكن نمودن حرف اوّل ادغام آن در حرف دوّم واجب است مانند : ردّ ، يردّ منتهى مشروط است به اينكه حرف اوّلى در صدر كلام نيامده باشد چنانچه مصنّف در كافيه به اين نكته اشاره كرده است مانند : ددن كه در اين مثال و نظائرش البتّه ادغام جايز نيست .
و نيز شرط ديگر آنست كه كلمه براوزان ذيل نباشد :
1 - فعل ( بضمّ فاء و فتحه عين ) مثل : صفف كه ادغام صورت نمىگيرد و همچنين اوزان ديگر كه مصنّف به آنها اشاره كرده و گفته :
مصنّف گويد :
و نيز مثل ذلل و كلل و لبب و جسس و اخصص نباشد .