مقصود از « ذا الاعلال » نقل حركتى است كه بدنبالش قلب صورت مىگيرد چنانچه نمونهاش گذشت .
و مراد از « وسم » علامتى است از علائم فعل مضارع و آن يا وزن فعل مضارع بوده و يا حرف زيادى كه در آن مىباشد مانند : تبيع كه مثال تخلئ بوده و از مادّه « بيع » مىباشد .
اصل « تبيع » ، « تبيع » بوده است .
و نيز مانند : مقام كه اصلش مقوم بوده ، سپس حركت « واو » را به « قاف » نقل داده و پس از آن « واو » ما قبل مفتوح را به « الف » قلب نموديم .
بخلاف اسمى كه مشتمل بروزن فعل مضارع و حرف زيادى آن باشد همچون : ابيض و اسود .
ايندو كلمه اسم تفضيل بوده و در عين حال هم بروزن مضارع بوده و هم مشتمل برهمزه كه از زوائد در فعل مضارع به حساب مىآيد مىباشند لذا نقل در آن صورت نگرفته است و همچنين بخلاف اسمى كه شباهت به فعل مضارع نداشته باشد چنانچه مصنّف به آن اشاره كرده و مىگويد :
اسمى كه بروزن « مفعل » باشد صحيح بوده و در آن نقل حركت و اعلالى واقع نمىشود مانند مفعال كه چنين است .
شارح گويد :
مانند : مقول و مسواك كه حركت واو را در ايندو به ما قبل انتقال نداده و در نتيجه اعلالى نيز در آنها واقع نشده است .
مصنّف گويد :
و بخاطر اعلال الف « افعال » و « استفعال » را حذف كن و بجاى آن « تاء » بياور .
شارح گويد :
مانند : اقامة و استقامة .
اصل ايندو : اقوام و استقوام بوده سپس حركت واو را به « قاف » نقل داده پس از آن واو را به الف قلب كرديم پس التقاء ساكنين ( دو الف ) شد لذا آنچه ذكر شد را در آن اجراء نموديم يعنى الف باب افعال و استفعال را حذف كرده و سپس « تاء » را به آن ملحق نموديم و همان طورى كه مصنّف گفته اين « تاء » عوض از « الف » محذوفه
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 2104
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢١٠٤