شارح گويد :
منظور اينست كه : در وصف مذكّر عاقلى كه بروزن « فاعل » آمده و معتلّ اللّام باشد همچون : رام ( تيرانداز ) و قاض ( حاكم ) مطّرد و شايع آنست كه جمعش بروزن فعلة ( بضمّ فاء و فتح عين ) بيايد فلذا در جمع دو وصف مذكور مىگوئيم : رماة و قضاة .
و در هروصف مذكّر عاقلى كه بروزن فاعل آمده و صحيح اللّام باشد مانند : كامل جمعش بروزن فعلة ( بفتح فاء و عين ) شايع است لذا در جمع وصف مذكور مىگوئيم : كملة .
مصنّف گويد :
« فعلى » جمع است براى وصف همچون قتيل .
و « زمن » و « هالك » و « ميّت » نيز سزاوار هستند كه جمعشان براين وزن آيد .
شارح گويد :
مراد اينست كه : هروصفى كه بروزن « فعيل » آيد همچون : قتيل ( كشته شده ) جمع آن بروزن « فعلى » مىآيد لذا در جمع وصف مذكور مىگوئيم : قتلى و در عين حال اوصافى كه براين وزن نيامده بلكه وزن ديگرى داشته باشند مانند : زمن بروزن فعل ( زمينگير ) و هالك بروزن فاعل ( مرده ) و ميّت بروزن فعيل ( از دنيا رفته ) سزاوار است جمعشان بروزن يعنى « فعلى » بيايد از اينرو در جمع اوصاف مذكور مىگوئيم : زمنى ، هلكى ، موتى .
و همچنين وصفى كه بروزن افعل آيد مانند : احمق ( نادان ) يا فعلان نظير : سكران ( مست ) وزن آن باشد سزاوار و شايسته است جمعش بروزن فعلى آيد تا بدين ترتيب ملحق به اوصاف سابق الذّكر گردد لذا در جمع دو وصف مذكور مىگوئيم : حمقى و سكرى .
مصنّف گويد :
هراسمى كه بروزن « فعل » بوده و لام الفعلش صحيح باشد جمع آن « فعلة » مىآيد .
شارح گويد :
يعنى هراسمى كه بروزن فعل ( بضمّ فاء و سكون عين ) و لام الفعلش صحيح بوده اگر چه عين الفعل آن معتلّ باشد جمعش فعلة ( بكسر فاء و فتح عين ) مىآيد نظير دبّ ( خرس ) كه جمعش دببة و كوز ( صبو ) كه جمعش كوزة مىباشد .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1861
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨٦١