قبلا گذشت بعيد نمىباشد .
مصنّف گويد :
كلمه منصرف نيز گاهى بخاطر اضطرار غير منصرف استعمال مىشود و اين رأى كوفيّون و اخفش است اگرچه سيبويه آن را منع كرده و از جوازش ابا نموده است .
و از همين قبيل است قول حرثان بن حرث :
و ممّن ولدوا عامر * ذو الطّول و ذو العرض
يعنى : و از جمله كسانى كه زائيدهاند آن جماعت او را عامر است كه صاحب طول و عرض مىباشد يعنى هيكلى درشت و جثّهاى قوى دارد .
شاهد در « عامر » است كه منصرف بوده ولى به جهت ضرورت شعرى غير منصرف و بدون تنوين آورده شده .
قوله : فى آخر قوليه : در نسخه ديگر فى احد قوليه ضبط شده است .
قوله : لما ذكر : مقصود از « ما ذكر » اينست كه تعريف و علميت در اسمائى كه مؤثّر بوده و سبب عدم انصراف آنها مىباشد وقتى زائل شود اسم بدون سبب مانده لاجرم منصرف مىشود .
قوله : و لم ينقل عنه خلافه : ضمير در « عنه » به اخفش راجع است .
قوله : نحو حميد و عمير : حميد تصغير احمد و عمير تصغير عمر مىباشد .
قوله : طريقه السابق : مقصود از « طريق سابق جوار » آنست كه در حالت رفعى و جرّى ياء آن را حذف كرده و حرف ما قبل ياء كه « راء » باشد را منوّن مىسازيم و در حالت نصبى ياء را ثابت و مفتوح مىكنيم .
قوله : كقاض لامرأة : يعنى مانند قاضى كه علم شده باشد براى زنى .
قوله : و السّجع : سجع همان قافيه است با اين فرق كه در شعر بنام قافيه و در نظم بنام سجع خوانده مىشود .
قوله : و الرّضى : يعنى مرحوم نجم الأئمّة صاحب شرح كافيه .
قوله : سبأ بنباء : آيه ( 22 ) از سورهء نمل .
قوله : سلاسلا و اغلالا : آيه ( 4 ) از سورهء انسان .
قوله : ودّا و لا سواعا الخ : آيه ( 23 ) از سوره نوح .
قوله : و آخر الفواصل : مقصود از « فواصل » آخر آيات قرآنى است .
قوله : كالمنادى : يعنى منادائى كه از باب ضرورت به آن تنوين دادهايم جايز است هم