مقصود از « اضطرار » اضطرار در نظم شعر بوده و مراد از رعايت تناسب ، تناسب رؤوس آيات قرآنى و سجع مىباشد .
و بهرصورت منصرف شدن اسم در ايندو مورد جاى صحبت نبوده و از احدى در آن خلافى نقل نشده است .
مثال
امّا مثال ضرورت شعرى همچون قول امرء القيس :
تبصّر خليلى هل ترى من ظعائن * سوالك نقبا بين حزمى شعبعب
يعنى : اى دوست من نگاه كن ، آيا مىبينى هودجها و كجاوههاى چند را كه روندهاند در درّه كوهى كه ميان دو زمين ناهموار شعبعب قرار گرفته است .
شاهد در « ظعائن » است كه اسم غير منصرف بوده ولى در اين بيت از باب ضرورت شعرى منصرف استعمال شده لذا در حال جرى مكسور و منوّن آمده است .
و امّا مثال رعايت تناسب .
قبل از اينكه مثال آن را ذكر كنيم لازم بتذكر است كه بگوئيم :
حضرات ادباء تصريح نكردهاند كه مقصود و مرادشان از رعايت تناسب چيست ولى از كلام ناظم ( مصنّف ) در شرح كافيه و نيز از عبارت رضىّ اينطور استفاده مىشود كه مقصود آنست كه :
كلمه غير منصرفى همراهش لفظ منصرفى آمده و ما براى برقرار كردن تناسب بين آنها كلمه غير منصرف را منصرف استعمال مىكنيم و متناسب نمودن ايندو با هم يا به اينست كه بواسطه منصرف كردن لفظ غير منصرف آن دو هموزن يكديگر مىشوند همچون :
و جئتك من سباء بنباء يقين ( آوردم براى تو از سرزمين سباء خبرى مهم ) .
شاهد در « سباء » است كه به جهت علميّت و تأنيث غير منصرف است منتهى چون همراهش كلمه « نباء » آمده و آن منصرف مىباشد لاجرم براى برقرار كردن تناسب وزن بين ايندو « سباء » نيز منصرف يعنى با تنوين جرّى آمده است .
و يا از نظر وزن قريب به يكديگر شده نظير :
انّا اعتدنا للكافرين سلاسلا و اغلالا و سعيرا ( ما براى كيفر كافران غل و زنجيرها و آتش سوزان مهيّا ساختهايم ) .