تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1624

مساهمون:

ص١٦٢٤
و از زجّاج نقل شده كه استعمالش بطور منصرف واجب و لازم است . مصنّف گويد : اسمى كه در عجم وضع شده و در آن معرفه مىباشد در صورتى كه از سه حرف بيشتر باشد غير منصرف است . شارح گويد : مقصود اينست كه هراسم عجمى به دو شرط غير منصرف است : 1 - آنكه هم وضع و هم تعريفش در عجم باشد . 2 - آنكه حروفش بيشتر از سه تا باشد . مانند : ابراهيم بخلاف اسمى كه اصلا عجمى نيست يعنى در غير عجم وضع شده يا اگر در عجم وضع شده تعريفش در عرب بوده همچون لجام كه فارسى بوده و اصلش لگام است ولى در عرب براى دهنه اسب علم گرديده . و نيز بخلاف اسم عجمى كه سه حرفى است چه آنكه چنين اسمى منصرف است اگرچه ساكن الوسط باشد مانند شَتَر و نوح . مصنّف گويد : و همچنين غير منصرف است اسمى كه داراى وزن مخصوص بفعل بوده يا وزن غالب در فعل را دارا باشد مانند : احمد و يعلى . شارح گويد : يعنى علمى كه يا وزن مخصوص به فعل را داشته و يا وزن غالبى فعل در آن باشد غير منصرف است . مقصود از وزن مخصوص به فعل وزنى است كه در غير فعل ابدا ديده نشده باشد مگر بطور ندرت و مثال علمى كه اين وزن را داشته باشد مانند كلمات ذيل : خضّم ، شمّر ، دئل ، انطلق و استخرج ( در صورتى ه براى شخصى ايندو را علم قرار داده باشند ) و منظور از وزن غالبى فعل وزنى است كه در غير فعل نيز ديده شده منتهى در فعل بيشتر مىباشد و مثال علمى كه اين وزن را داشته باشد همچون كلمات زير : احمد ، يعلى ، افكل ، اكلب . البتّه غير منصرف شدن اسم بواسطه وزن فعل مشروط به دو شرط است : الف : آنكه وزن فعل در اسم بطور لزوم و ثابت وجود داشته و تغيير