امّا بدل آوردن اسم ظاهر از ضمير حاضر جائز نيست ولى اخفش در اين حكم به مخالفت برخاسته و آن را تجويز كرده است .
قابل توجّه آنكه كلمه « الظاهر » در متن مصنّف مفعول است براى « تبدله » كه متعلّق « من » بوده و در اوّل بيت قرار گرفته .
به هرصورت مشهور از ادباء بدل آوردن اسم ظاهر از ضمير حاضر را تجويز نكرده مگر در سه مورد :
1 - آنجايى كه اسم ظاهر برضمير حاضر احاطه داشته باشد يعنى شامل افراد يا اجزاء آن بشود و آن در صورتى است كه بدل كلّ از كلّ محسوب گردد مانند :
تكون لنا عيدا لاوّلنا و آخرنا ( مىباشى براى ما عيد ، براى اوّل و آخر ما ) .
شاهد در « اوّلنا و آخرنا » است كه بدل از ضمير در « لنا » بوده و اين بدل از قبيل بدل كلّ از كلّ مىباشد لذا با اينكه مبدلمنه ضمير حاضر ( متكلّم ) بوده بدل آوردن اسم ظاهر از آن جايز مىباشد .
2 - آنكه اسم ظاهر بعض از ضمير حاضر محسوب شود و لذا بدل آوردنش از آن از قبيل بدل بعض از كلّ مىباشد مانند آنچه در قول عديل برفرج آمده :
او عدنى بالسّجن و الا داهم * رجلى فرجلى شثنة المناسم
يعنى : ترسانيد و تهديد نمود من را آن مرد به زندان و غلها و زنجيرهاى پاى من ، پس پاى من غليظ و زبر است كف آن .
شاهد در « رجلى » اوّل است كه بدل از ضمير متكلّم در « اوعدنى » است و اين بدل از قبيل بدل بعض از كلّ مىباشد فلذا جايز است كه اسم ظاهر بدل از ضمير حاضر بيايد .
3 - آنكه اسم ظاهر مشتمل برضمير حاضر باشد و بعبارت ديگر بدل آوردنش از ضمير از قبيل بدل اشتمال محسوب شود و همچون :
كأنّك ابتهاجك استمال ( گويا تو ، سرور و شادمانى تو دلجوئى مىكند ) .
شاهد در « ابتهاجك » است كه بدل از « كاف » بوده و از قبيل بدل اشتمال مىباشد لذا جايز است اسم ظاهر را از ضمير مخاطب بدل قرار داد .
مصنّف گويد :
كلمهاى كه متضمّن معناى استفهام است بدلش را پهلوى همزه استفهام بايد قرار داد .