و هم از فعل متعدّى ساخته مىشود نظير :
منع ، يمنع ، مانع ( بازدارنده ) .
ب : صفت مشبهه فقط از فعلى كه دلالت برزمان حال ( حاضر ) دارد مشتقّ مىشود به خلاف اسم فاعل كه به هرسه زمان مىآيد .
ج : صفت مشبهه گاهى برفعل مضارع جارى بوده و زمانى جارى نمىباشد .
مؤلّف گويد :
مقصود از جريان برفعل مضارع اينست كه در مقابل حرف متحرّك فعل مضارع در وصف نيز حرف متحرّك قرار داشته و در قبال حرف ساكن ، حرف ساكن واقع شده باشد .
شارح گويد :
صفت مشبهى كه برفعل مضارع جارى باشد همچون : طاهر القلب .
كلمه « طاهر » را وقتى با يطهر بسنجيم ملاحظه مىكنيم اوّلين حرف فعل مضارع متحرّك است و در مقابل اوّلين حرف صفت نيز كه « طاء » بوده متحرّ مىباشد ، دوّمين حرف فعل مضارع كه « طاء » است ساكن بوده و چنانچه مىبينيم دوّمين حرف صفت نيز كه « الف » باشد ساكن است و به همين ترتيب سوّمين حرف هردو متحرّك مىباشد .
البتّه بايد توجّه داشت كه مجرّد تقابل حرف متحرّك از هركدام كفايت مىكند اگرچه در نوع حركت با هم فرق داشته باشند فلذا حرف سوّم « يطهر » كه « هاء » است مضموم بوده و حرف سوّم « طاهر » كه « هاء » است مكسور مىباشد و معذلك مىگوئيم طاهر بريطهر جارى است پس اتّفاق در نوع حركت لازم نيست .
و سپس شارح گويد :
امّا صفت مشبهى كه برفعل مضارع جارى نباشد و غالبا همچنين است مانند :
جميل الظاهر چه آنكه فعل مضارع آن يجمل بوده و حرف سوّم آن كه « ميم » است متحرّك مىباشد در حالى كه حرف سوّم صفت كه « ياء » باشد ساكن است .
پس صفت مشبهه گاهى برفعل مضارع جارى بوده و گاهى غير جارى است امّا اسم فاعل هميشه برفعل مضارع جارى مىباشد .
شرط اعمال صفت مشبهه
مصنّف گويد :