شارح گويد :
همانطوريكه خبر گاهى متعدّد است و مبتداء واحد بهرصورت متعدّد آوردن حال از ذو الحال واحد جايز است اعمّ از آنكه حالها در معنى واحد بوده و يك چيز باشند مانند :
اشتريت الرّمّان حلوا حامضا .
( خريدم انار را در حالى كه شيرين و ترش « يعنى ملس » مىباشد ) .
شاهد در « حلوا حامضا » بوده كه دو حال بوده ولى در معنا يكى بيشتر نيستند .
يا آنكه در معنا نيز همچون لفظ متعدد محسوب شوند مانند :
جاء زيد عاذرا ذامين .
( آمد زيد در حالى كه عذرآورنده و نيز كاذب بود ) .
شاهد در « عاذرا » و « ذامين » است كه لفظا و معنا متعدّد مىباشند .
مصنّف گويد :
ح : چنانچه گاهى حال متعدّد براى ذو الحال متعدّد آورده مىشود :
شارح گويد :
مانند : لقيت زيدا مصعدا منحدرا .
( ملاقات كردم زيد را در حالى كه من بالا مىرفته و او به پائين مىآمد ) .
در اينمثال حال متعدّد است يعنى « مصعدا » و « منحدرا » همانطورى كه ذو الحال نيز متعدّد است و آنها عبارتند از تاء متكلّم و زيد .
لازم بتذكّر است در صورتى كه معنا و مقصود معلوم بوده و بدانيم هركدام از حالها راجع بكدام ذو الحال مىباشند مسألهاى نبوده بلكه هريك را به ذو الحالى كه لائق به آن است ارجاع مىدهيم ولى در غير اين صورت قانون اينستكه حال اوّلى را بايد براى ذو الحال دوّمى و دوّمى را براى اوّلى قرار دهيم .
قوله : مفضّلا به كون فى حال الخ : ضمير در « به » به افعل راجع است .
قوله : ذا تعدّد لمفرد : يعنى لذى الحال المفرد و مقصود از « مفرد » غير
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1041
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٤١