اجازه دادهاند ، زيرا در ظرف و مجرور آنچه در غيرشان بخشيده نشده ، مورد بخشش مىباشد .
سپس مصنّف گويد :
اسمى كه بواسطه « لكن » يا « بل » عطف شده و بعد از خبرى كه « ما » آن را نصب داده قرار بگيرد رفعش را لازم بدان .
شارح گويد :
مانند : ما زيد قائما لكن قاعد ( زيد ايستاده نيست بلكه نشسته مىباشد ) .
شاهد در كلمه « قاعد » است كه مرفوع بوده تا خبر براى مبتداء محذوف باشد و تقدير « لكن هو قاعد » است و دليل برمرفوع بودن معطوف به لكن و بل اينستكه :
معطوف به ايندو حرف موجب و مثبت مىباشد و كلمه « ما » فقط در منفى عمل مىكند لذا آنچه بعد از ايندو حرف واقع شود مرفوع است بنابراين اگر معطوف به غير ايندو حرف در كلام باشد منصوب مىگردد .
قوله : و هو غير ظرف و لا مجرور : ضمير « هو » به معمول راجع است .
قوله : مبطل لعملها : ضمير در « عملها » به « ما » راجع است .
قوله : فان تقدّم و هو حرف جرّ : ضمير در « تقدّم » به معمول خبر راجع است .
قوله : يغتفر فيه ما لا يغتفر فى غيره : ضمير در « فيه » و « غيره » به كلّ واحد من الظّرف و المجرور راجع است .
قوله : لانّ المعطوف بهذين : مشار اليه « هذين » بل و لكن مىباشد .
قوله : فان كان معطوفا بغيرهما : يعنى فان كان المعطوف معطوفا به غير لكن و بل .
متن : « 161 »
و بعد ما و ليس جرّ الباء الخبر * و بعد لا و نفى كان قد يجرّ