تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 752

مساهمون:

ص٧٥٢
خاف ربّه عمرو ( عمرو از پروردگارش ترسيد ) . شاهد در « ربّه » است كه مفعول خاف است و برفاعل يعنى « عمرو » مقدّم شده و اين در حالى است كه بمفعول ضميرى متصّل گرديده كه به فاعل راجعست . سپس مصنّف گويد : و مثال : زان نوره الشّجر شاذ مىباشد . شارح گويد : يعنى تقديم فاعل برمفعول در جائى كه بفاعل ضميرى متّصل باشد كه بمفعول برگردد شاذّ و نادر است مانند : زان نوره الشّجر ( مزيّن نمود نور او درخت را ) . شاهد در « نوره » است كه فاعل « زان » بوده و به آن ضميرى متّصل گرديده كه بمفعول يعنى « الشجر » راجع است و اين نادر و شاذّ مىباشد زيرا در اينفرض لازم مىآيد كه ضمير بمتأخّر خود از حيث لفظ و رتبه عود كند و آن جايز نيست مگر در شش موضع كه مورد بحث هيچيك از آنها نمىباشد و نيز در حال ضرورت شعرى نيز اين معنا جايز مىگردد مانند آنچه در قول شاعر آمده :
و لمّا عصى قومه مصعبا * فادّاهم الكيل صاعا بصاع
يعنى : و وقتى قوم مصعب عصيان و نافرمانى او را نمودند ، وى بايشان كيل را داده در حالى كه مقابل يك صاع يك صاع قرار گرفت يعنى با ايشان مقابله به مثل نمود . شاهد در « قومه » است كه فاعل براى « عصى » بوده و ضميرى كه به آن متّصل شده بمفعول يعنى « مصعبا » برمىگردد و چون در ضرورت شعرى است اشكالى ندارد . سپس شارح گويد : و ابن جنّى در نثر نيز آن را تجويز كرده و گفته البته ندرتا چنين مىآيد . و مصنّف نيز از وى تبعيّت كرده و گفته : مجوّز آن اينستكه فعل متعدّى وقتى مستلزم مفعول بود نفس اينمعنا گويا مفعول را مقدّم قرار مىدهد و همين امر باعث مىشود كه ضمير متّصل بفاعل به آن برگردد و با تقرير مذكور ديگر عود ضمير برمتأخّر لفظى و رتبى لازم