بودن ( ال ) مىباشد .
قوله : لا نسبك بالمصدر : كلمه « انسباك » در اينجا يعنى بتأويل رفتن و مبدّل شدن .
شرح عربى :
و هكذا ، اى كمن و ما بعدها فى كونها تساوى « الّذى » و « الّتى » و فروعها ، ذو عند طىّ قدشهر ، كما نقله الازهرى نحو :
و بئرئ ذو حفرت و ذو طويت .
و يقال : رأيت ذو فعل و ذو فعلا و ذو فعلت و ذو فعلتا و ذو فعلو و ذو فعلن .
و بعضهم يعربها ، ذكره ابن جنّى كقوله :
فحسبى من ذي عندهم ما كفى بنا .
ترجمه و شرح :
مصنّف گويد :
و همچنين است لفظ « ذو » از نظر قبيله بنى طىّ كه مشهور شده است .
شارح گويد :
يعنى كلمه « ذو » نيز مانند « من » و « ما » و « ال » بوده و از جمله موصولات مشترك محسوب مىگردد و بدينترتيب « ذو » نيز بجاى « الّذى » و « الّتى » و فروع ايندو بلفظ واحد استعمال مىگردد به همان شرحى كه در ( من ) و ( ما ) و ( ال ) گفته شد .
البتّه ( ذو ) از نظر قبيله بنى طىّ اينطور است نه نزد ساير لغات چنانچه ازهرى اين را نقل و حكايت كرده شاعر طائى يعنى سنان بن عجل مىگويد :
فانّ الماء ماء ابى و جدّى * و بئرئ ذو حفرت و ذو طويت
يعنى : بدرستيكه اين آب تعلّق به پدر و جدّ من دارد و اين چاهى است از آن من كه حفر نموده و با سنگ آن را دورچين نمودهام .
شاهد در كلمه « ذو حفرت » است كه به معناى « الّذى حفرت » است و همچنين « ذو طويت » .