شارح گويد :
مقصود اينستكه كلمه « ليت » وقتى به ياء متكلّم متّصل مىشود از نظر استعمال كثيرا با نون وقايه استعمال مىگردد و اين كثرت از خصائص ليت بوده و در ديگر حروف مشبّهه نمىباشد زيرا اين حرف نسبت به ساير حروف از جهت شبيه بودنش به فعل واجد مزيّت و امتيازى است كه حروف ديگر فاقد آن هستند و شاهد براين ادّعا آنست كه بسا ديده شده « ليت » با ماء زائده همراه بوده ولى معذلك عمل كرده است در حالى كه حروف ديگر مشبّهة بالفعل اين گونه نبوده و ماء آنها را از عمل بازمىدارد و بهرتقدير مثال آمدن ليت با نون وقايه مانند آنچه در قرآن شريف آيه ( 73 ) سوره ( نساء ) آمده : يا ليتنى كنت معهم .
سپس مصنّف گويد :
و ليتى بدون نون نادر و كم است .
شارح گويد :
شاعر يعنى زيد الخيل گويد :
كمنيّة جابر اذ قال ليتى * اصادفه و افقد جلّ مالى
آرزوى مزيد همچون آرزوى جابر بود زمانيكه جابر گفت كاش با زيد برخورد كرده و قسمت بيشتر مالم را در راه از بين بردن وى از دست مىدادم .
شاهد در « ليتى » است كه بدون نون وقايه آمده .
سپس مصنّف گويد :
ولى در لعلّ حكم برعكس است :
شارح گويد :
يعنى برهنه و مجرّد آمدن آن از نون وقايه بسيار و با نون آمدنش كم مىباشد چه آنكه اينكلمه از فعل بسيار دور و شباهتش بحروف جرّ بيشتر است و در قرآن شريف آيه ( 36 ) از سوره ( غافر ) آمده است :