پس در سه لغت اخير فاء الفعل از « ميم » در حركات تبعيّت نموده همانطوريكه عين الفعل در « امرء » و « ابنم » از لام الفعل متابعت مىنمايند يعنى اگر همزه و ميم مضموم باشند راه و نون نيز مضموم و در صورت مفتوح ، مفتوح و اگر مكسور باشند آنها نيز كسره مىگيرند .
سپس مصنّف مىگويد :
كلمه « فم » صرفا وقتى اين اعراب را مىگيرد كه ميم از آن حذف شود .
شارح گويد :
بخلاف زمانيكه ميم حذف نشده و باقى بماند كه در اين صورت اعرابش بواسطه حركات است نه حروف لذا مىگوئيم :
فم ، فما ، فم ولى در صورت اوّل كه ميم محذوف باشد مىگوئيم :
فوه ، فاه ، فيه .
قوله : قدّمه : ضمير فاعلى به « مصنّف » و ضمير مفعولى به « ذو » راجع است .
قوله : للزومه هذا الاعراب : ضمير در « للزومه » به ذو راجع بوده و مقصود از « هذا الاعراب » اعراب نيابى است .
قوله : و لكن انّما يعرب به : ضمير در « يعرب » به « ذو » و در « به » به هذا الاعراب راجع است .
قوله : اى اظهر : ضمير فاعلى به « ذو » راجع است .
قوله : و احترز بهذا القيد : ضمير فاعلى در « احترز » به مصنّف راجع بوده و مقصود از « هذا القيد » قيد « ان صحبة ابانا » مىباشد .
قوله : و قيّده فى الكافية و العمدة : ضمير فاعلى در « قيّده » به مصنّف و ضمير مفعولى به « ذو » راجع است و « كافيه » و « عمده » نام دو كتاب است از مصنّف .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 128
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢٨