يعنى حماء نباشد چه آنكه در صورت مماثلت با اينكلمات معرب بحركات بوده اگرچه اضافه به غير خود نيز شده باشد .
و نيز در همين كتاب گفته :
اب و اخ گاهى آخرشان مشدّد مىشود .
پس از آن مصنّف گويد :
لفظ « هن » نيز همينطور بوده و اعرابش نيابى است .
شارح گويد :
اينكلمه را كنايه از اسماء اجناس مىآورند يعنى وقتى نخواهند نام جنسى را صراحتا ببرند از اينكلمه بعنوان اشاره به آن استفاده مىكنند .
ولى برخى از ارباب ادب گفتهاند :
لفظ مزبور كنايه است از چيزى كه ذكرش ناشايست و قبيح باشد .
بعضى ديگر گفتهاند :
لفظ « هن » يعنى خصوص فرج .
و در تسهيل مصنّف گفته است :
گاهى نون اينكلمه را مشدّد مىآورند .
سپس مصنّف در مصراع ديگر بيت مىگويد :
در اين لفظ اخير ( يعنى هن ) نقص بهتر است .
شارح گويد :
مقصود از « نقص » اينستكه اعراب بحركات برنون باشد يعنى هن ، هنا ، هن .
و تقدير عبارت چنين است : و النقص فى هذا الاخير احسن من الاتمام .
و مراد از « اتمام » اعراب نيابى يعنى اعراب بحروف مىباشد .
و شاهد براحسن بودن نقص از اتمام فرموده حضرت على عليه الصّلوة و السّلام است كه فرمودند :
من تعزّى بعزاء الجاهليّة فاعضوه بهن ابيه و لا نكثوا .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 131
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٣١