كاذب بوده و در غير اين صورت صدقش را احراز مىكنيم .
معلوم باشد كلمه [ حراق ] بضم حاء و تخفيف راء بوده و اينكه ديده شده راء را با تشديد قرائت مىكنند از اشتباه و غلطى استكه عامّه مردم مرتكب آن شدهاند چنانچه جوهرى چنين فرموده و بهرتقدير مقصود از اين كلمه ظرفى است كه آتش روشن شده و برافروخته را در آن قرار مىدهند همچون منقل .
سپس مىفرماين :
ضعف سند اين حديث بواسطه محمّد بن فرات مانع از عمل به آن شده و نمىتوان بواسطه چنين روايتى ديه را اثبات نمود على الخصوص كه اصالة البرائة مقتضى عدم آن مىباشد و با بودن اين اصل در مقابل روايت ضعيف السند مزبور كافى در اثبات ديه نمىباشد .
قوله : فى ابطال الشمّ من المنخرين : مقصود از [ منخرين ] دو منفذ و لولههاى بينى مىباشد .
قوله : و لو ادّعى ذهابه : ضمير در [ ادّعى ] به مجنى عليه و در [ ذهابه ] به شمّ راجع است .
قوله : و كذّبه الجانى عقيب الخ : ضمير مفعولى در [ كذبه ] به مجنى عليه عود مىكند .
قوله : يمكن زواله بها : ضمير در [ زواله ] به شمّ و در [ بها ] به جنايت عود مىكند .
قوله : فان تبيّن حاله حكم به : ضمير در [ حاله ] به مجنى عليه و در [ به ] به تبيّن برمىگردد .
قوله : و قضى له : ضمير در [ له ] به مجنى عليه عود مىكند .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 346
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٤٦