اگر جانى بر سر ديگرى جراحتى وارد كرد كه در نتيجه عقلش زائل شد ديه شجّه و زوال عقلش در هم تداخل نمينمايند اگرچه حصول جراحت و زوال عقل بيك ضربت حاصل شوند .
و اگر عقل بعد از زوال دوباره عود كرد ديه گرفتهشده برنمىگردد مشروط به اينكه اهل خبره به ذهاب آن بطور كلّى حكم كرده باشند .
شارح ( ره ) در ذيل [ لم تتداخل ] مىفرماين :
مقصود اينست كه ديه شجه و ديه عقل با هم تداخل ننموده بلكه بر عهده جانى دو ديه ثابت مىگردد .
و سپس مىفرماين :
و همچنين است اگر عضوى از مجنى عليه را قطع كرد كه بواسطهاش عقل او زائل گردد كه در اين فرض نيز دو ديه بر عهده جانى مىآيد .
و در دنبال [ و لو عاد العقل بعد ذهابه ] مىفرماين :
منظور اينست كه عقل زائل شده و از جانى ديهاش را گرفتند و سپس مجنى عليه عاقل گرديد حكم اينست كه جانى حق ندارد ديه پرداخته را مطالبه و استعاده نمايد زيرا عود عقل به مجنى عليه هبه و عطيه جديدى است از جانب حقتعالى كه مجوّز مطالبه و استعاده ديه نمىباشد البته همانطورى كه مرحوم مصنف فرمودهاند اين حكم در صورتى است كه اهل خبره حكم كنند كه بواسطه جنايت عقل بطور كلّى زائل شده و سپس عود نموده است ولى در صورتى كه شك در ذهاب و زوال آن داشته باشيم حكم اينست كه جانى مكلّف به پرداخت حكومت و ارش مىباشد .
قوله : و لو شجّه : ضمير فاعلى به جانى و ضمير مفعولى به مجنى عليه راجع است و [ شجّه ] جراحتى استكه در خصوص سر به كسى وارد كنند .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 328
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٢٨