حالى كه پيش از وارد آوردن جنايت ولى كوچكترين حقّى ندارد پس خد اين تعبير در روايت دلالت دارد بر اينكه ابراء پيش از استقرار جنايت صحيح نيست ، و امّا اينكه قبلا گفته شد ذكر [ ولىّ ] در روايت بخاطر آن است كه وى بعد از حصول تلف يا تباه شدن عضو مريض از طبيب مطالبه ضمان مىكند .
بايد در جواب اين تقرير بگوئيم :
اين توجيه تمام نبوده و كلّيت ندارد زيرا بسا طبابت منجر بحصول قتل يا تلف عضو نشده بلكه صرفا مريض در رن و تعب و ايذاء واقع مىشود پس اخذ بارئت از ولىّ در اين فرض لغو و بيهوده مىباشد .
و چون ادلّه مزبور همانطورى كه تقرير شد ضعيف و غير قابل اعتناء است مرحوم ابن ادريس از اين رأى روى تافته و بعدم صحت ابراء قبل از جنايت قائل گرديده است و از نظر ما نيز رأى ايشان پسنديده و نيكو مىباشد .
قوله : و الخبر سكونى : كلمه [ الخبر ] مبتداء و [ سكونى ] خبر آن است .
قوله : لانّها اسقاط ما فى الذّمة : ضمير در [ لانّها ] به برائت راجعست .
قوله : و ينبّه عليه : ضمير در [ عليه ] بضعف راجعست .
قوله : اخذها من الولى : ضمير در [ اخذها ] بولىّ راجعست .
قوله : اذ لا حق له قبل الجناية : اين عبارت علّت است براى [ ينبّه عليه ] و ضمير در [ له ] به ولىّ راجع است .
قوله : و قد لا يصير اليه بتقدير عدم بلوغها القتل : ضمير در
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 22
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٢