لوث علامتى استكه بواسطهاش بصدق مدّعى ظن حاصل مىشود مانند
الف : شخصى مسلّح كه سلاحش خونآلود است بالاى سركشته كه در خون خود طپيده ايستاه باشد .
ب : كشتهاى در خانه گروه يا قريه ايشان يافت شود .
ج : كشتهاى بين دو قريه كشف شود كه فاصله هردو با آن مساوى و متّحد باشد .
د : عادل واحد بقتل شهادت دهد نه كودك و فاسق .
و امّا اگر جماعتى از زنان و اهل فسق به قتل كسى شهادت دهند اين شهادت مفيد لوث بوده مشرو به اينكه ايجاد ظن بنمايد .
شارح ( ره ) در دنبال [ صدق المدّعى ] مىفرماين :
مقصود آن است كه وى در ادّعاى قتلى كه مىنمايد و مىگويد فلانى را مثلا زيد كشته مظنون الصّدق باشد .
و در ذيل [ كوجود ذى سلاح الخ ] مىفرماين :
و امّا اگر مقتول خونآلود نباشد ، خونآلود بودن سلاح صاحب آن لوث نبوده و ظنّى به اينكه وى قاتل است پيدا نمىشود .
و پس از [ او وجد فى دار قوم و قريتهم ] مىافزايند :
مشروط به اينكه غير اهالى قريه ديگرى به آنجا تردّد نكند .
و همين قيد را دنبال [ او بين قريتين ] ذكر مىفرماين .
و بعد از [ و قربهما اليه سواء ] مىفرماين :
اگر جنازه مقتول فاصلهاش به يكى از دو قريه نزديكتر از ديگرى باشد لوث به اقرب اختصاص پيدا مىكند و قريه ابعد از معرض اتّهام خارج است .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 210
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢١٠