كه نصف ما ترك را وقتى به فرزند ميّت دادند ربع آن را به برادر داده و ربع ديگرش را به عمو يعنى وارث طبقه سوّم مىدهند مشروط باينكه عمو در سلسله ورّاث وجود داشته و تمامش حرّ باشد و اگر عمو نيز نصفش حرّ و نصف ديگرش رقّ بود ثمن يك هشتم مال را بوى داده و باقى ما ترك را به مراتب متأخّر از او مىدهند و به همين ترتيب ما ترك بين ورثه تقسيم و توزيع مىگردد .
قوله : يرث به قدر ما فيه : ضمير در [ يرث ] و [ فيه ] به مبعّض راجع است .
قوله : و يمنع من الارث : ضمير نائب فاعلى در [ يمنع ] بمبعّض عود مىكند .
قوله : نصفه حرّ : ضمير در [ نصفه ] به ولد راجعست .
قوله : فالمال بينهما نصفان : ضمير در [ بينهما ] به ولد و اخ راجع است .
قوله : و للاخ الربع : يعنى مثلا اگر ميّت بيست تومان ثروتش بود نصف آنكه ده تومان باشد مال فرزند او بوده و ربع بيست تومان كه پنج تومان است به برادر ميّت مىرسد .
قوله : و الباقى للعمّ : يعنى پنج تومان ديگر در مثاليكه ذكر شد تعلّق به عموى ميّت دارد .
قوله : ان كان : ضمير در [ كان ] به عمو راجعست و [ كان ] تامّه مىباشد .
قوله : فلو كان نصفه حرّا : ضمير در [ نصفه ] به عمّ راجعست .
قوله : فله الثمن : ضمير در [ له ] به عمّ عود مىكند يعنى اينكه گفتيم
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 59
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٩