سعيد مكارى كه از رؤساى واقفيّه بود روزى به حضرت امام عالى مقام علىّ بن موسى الرّضا عليه الصّلوة و السّلام از روى عناد و انكار گفت :
مرتبه تو به آن رسيده كه دعوى كنى آنچه را كه پدر تو دعوى آن كرده حضرت او را نفرين كرد و فرمود :
انا من ابى و ابى منّى و انا و ابى شئ واحد : يعنى من از پدر خودم و پدر من از منست و هردو يك مرتبه داريم .
پس ابو سعيد گفت از تو مسألهاى مىپرسم .
امام فرمود : بپرس هرچند از من قبول آن نخواهى كرد .
گفت : چه مىگوئى در حقّ مردى كه در وقت مرگ گويد : هر بنده قديم كه مراست آزاد است تا چه مدّت آن بنده را قديم توان گفت ؟
حضرت امام عليه السّلام فرمود : هر مملوك كه مدّت شش ماه در ملك او در آمده باشد قديم و آزاد است .
ابو سعيد گفت : اين معنى را از كجا مىگوئى ؟
امام فرمود : از آنجائى كه حقتعالى فرموده : و القمر قدّرناه منازل حتّى عاد كالعرجون القديم .
و شاخ خوشه خرما در عرض ششماه قديم و كهنه مىشود .
و چون ابو سعيد از خدمت حضرت بيرون رفت بنابر نفرين حضرت فقر و فاقه او را چنان فرو گرفت كه به قوت شب قادر نبود و در آخر نابينا شده به اسفل السّافلين شتافت انتهى كلام صاحب تفسير .
قوله : و من معارضة اللّغة و العرف : دليل است براى عدم تعدّى .
قوله : اختصّ بمورده : و مورد اجماع مملوك مىباشد .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 349
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٤٩