مقتضاى ادّعاى مرد از وى جدا مىشود .
سپس مىفرماين :
و مثل همين صورت است اگر زن بگويد :
فلانى با تو طلاق خلع را واقع ساخته و عوض به عهده همان شخص مىباشد كه در اين صورت نيز قول زن مقدّم بوده و عوض نه به ذمّه زن آمده و نه به عهده غير ثابت مىگردد ولى به مقتضاى ادّعاى مرد ، زن از وى جدا مىشود و دليل بر تقديم قول زن آن است كه اين نزاع مرجعش به آنست كه زن خلع را از طرف خودش نفى مىكند .
و اما اگر زن بگويد :
من با تو طلاق خلع را واقع ساخته كه در قبال آن هزار تومان را ديگرى به عوض از من به تو بپردازد ، يا بگويد : تو ذمّه من را ابراء نمودى و يا الفاظى شبيه به اين كلمات را بگويد و در تمام صور مرد منكر باشد در همه آنها حكم آنست كه بر زن مال ثابت شده و قول مرد مقدّم است مشروط به اينكه زن بيّنه نداشته باشد .
قوله : و على الأول : مقصود مقدّم بودن قول زن مىباشد .
قوله : الّا باعترافه : يعنى باعتراف زيد .
قوله : و تبين منه : ضمير فاعلى در [ تبين ] به زوجه و ضمير مجرورى در [ منه ] به [ زوج ] عود مىكند .
قوله : بمقتضى دعواه : يعنى دعواى زوج .
قوله : و مثله ما لو قالت : ضمير در [ مثله ] به [ قوله زوج ] در فرض قبلى راجع است كه مىگفت : خلعتك على الف الخ .
قوله : و العوض عليه : ضمير مجرورى در [ عليه ] به [ فلان ] عود مىكند .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 312
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣١٢