در اين روايت علاوه بر مضمون روايت قبلى اين فقره در آن اضافه شده كه حضرت فرمودند :
عاقد را دوازده و نصف كه يك هشتم حد زانى است تازيانه بايد زد در حالى كه وى را خوار و كوچك مىنمايند البته گرچه برخى خواستهاند كه در ايندو روايت از نظر دلالت خدشه كرده و بگويند :
مقصود از باطل بودن عقد اينست كه حرّه اگر اعتراض نمود و عقد كنيز را اجازه نداد عقد باطل است نه ابتداء و بدون رد تا دليل بر مدعا باشد .
ولى اين تأويل خلاف ظاهر مىباشد .
ج : دليل سوم آنكه روايت سماعه كه قائلين قول اول به آن تمسّك كردهاند از تعارض با ايندو روايت قاصر بوده و در مقام تعارض لازم است كه به حسنه حلبى و روايت حذيفه عمل شود .
قوله : لحسنه الحلبى عنه عليه السلام : روايت مزبور را مرحوم صاحب وسائل در ج 14 ص 392 به اين شرح نقل نموده :
محمد بن يعقوب از على بن ابراهيم از پدرش از ابن ابى عمير از حماد از حلبى از مولانا الصادق عليه السلام قال :
تزوّج الحرّة على الامة و لا تزوّج الامة على الحرة و من تزوّج امة على حرة فنكاحه باطل .
قوله : و نحوه روى حذيفه بن منصور عنه عليه السلام : روايت نامبرده را مرحوم صاحب وسائل در ج 14 ص 394 به اين شرح نقل فرموده :
محمد بن الحسن باسنادش از بزوفرى از احمد بن هودهء
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 68
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٨