آنجائى كه مىفرمايد :
زوّجناكها ، يعنى ما او را به تزويج تو درآورديم .
يا در مورد ديگر فرموده :
و لا تنكحوا ما نكح آبائكم من النساء ( زنانى را كه پدران شما نكاح نمودهاند به كابين خود درنياوريد ) .
و اما لفظ اخير يعنى [ متعتك ] :
مرحوم مصنف و جماعتى ديگر از فقهاء به آن اكتفاء نموده و خواندن آن را مجزى و مكفى دانستهاند و دليلشان اين است كه اين عبارت نيز از الفاظ نكاح مىباشد چه آنكه لفظ [ متعه ] حقيقت است در عقد منقطع و غير دائم اگرچه تحقق عقد منقطع با اين لفظ متوقف به ذكر مدت است همانطوريكه اگر با [ زوّجت ] و [ انكحت ] نيز بخواهند عقد منقطع را انشاء نمايند ذكر اجل و مدت لازم و ضرورى است و اساسا امتياز عقد منقطع با دائم به ذكر مدت در صيغه مىباشد .
و بهرتقدير ، پس مىتوان گفت اصل لفظ [ متعت ] براى هردو نوع از نكاح ( دائم و منقطع ) صلاحيّت دارد لاجرم بايد حقيقت در قدر مشترك بين ايندو باشد .
فلذا اگر صيغه ايجاب با اين لفظ صورت گرفت عقد براى هركدام از دوام و انقطاع قابليّت داشته منتهى اگر مدّت در آن ذكر شود عقد منقطع بوده و در صورت عدم ذكر آن عقد دائمى است پس امتياز عقد منقطع از دائمى فقط به ذكر مدّت و ترك آن مىباشد .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 105
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٥