قوله : بعوض معلوم : كلمه [ عوض ] به معناى مقابله است .
قوله : فالعقد بمنزلة الجنس : حاصل مراد اين استكه وظيفه جنس در تعاريف اين استكه جنبه جامعيّت و شمول را عهدهدار است همچون [ حيوان ] در تعريف انسان به [ حيوان ناطق ] و چون كلمه [ عقد ] در اينجا نيز داراى چنين خاصيتى است لاجرم در حكم جنس و بمنزله آن است .
و اينكه به آن اطلاق جنس نكرده و بمنزله آن قرارداده شده از اينرو است كه جنس را در اشياء حقيقى و ماهياتى كه داراى وجود خارجى هستند نظير اعيان خارجيه تعبير مىنمايند نه امور اعتبارى و لحاظى همچون عقود و ايقاعات و امثال اينها .
قوله : يشمل ساير العقود : كلمه [ ساير ] در اينجا به معناى جميع مىباشد .
قوله : و خرج بتعلقه بالمنفعة : ضمير در [ تعلقه ] به عقد عود مىكند .
قوله : البيع و الصلح الخ : اما بيع : دليل خارج شدنش اين است كه متعلق آن عين مىباشد نه منفعت مثل فروختن كتاب در مقابل پول .
و اما صلحى كه مقصود مىباشد آن استكه متعلقش اعيان باشد مشروط باينكه آن را عقد مستقل بدانيم .
قوله : و بالعوض ، الوصية بالمنفعة : مثل اينكه زيد وصيّت كند بعد از مرگش منفعت سكناى خانهاش را در اختيار ديگرى
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 7
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧