در صورتى كه به آن راضى نشود حكم اين است كه مديون ضامن بوده و لازم است دوباره مبلغ بدهكارى را بوى بپردازد و در غير اين صورت يعنى اگر از آن راضى بود ثواب صدقه براى او واقع مىشود و اين امر بمراتب از نگاهداشتن عين مال به حال وى انفع است زيرا كنار گذاردن مال و حفاظت از آن چه بسا موجب تلف شدنش گشته و در صورتى كه از روى تفريط و اهمال در حفظ نباشد ضمان نيز نياورده و موجب سقوط حق صاحب دين مىشود .
ولى از نظر ما اقوى اينست كه مديون مخيّر بين سه امر است : يا آن را صدقه دهد و يا به حاكم بسپرد و يا نزد خود برسم امانت نگاه دارد .
قوله : و لو جهله و بئس منه تصدّق به عنه : فاعل در [ جهله ] و [ تصدّق ] و [ بئس ] ضميرى است كه به مديون راجع بوده و ضمير مفعولى در [ جهله ] و مجرورى در [ عنه ] و [ منه ] به صاحب دين عود كرده و در [ به ] به مال القرض برمىگردد .
قوله : و يضعّف بانه احسان الخ : ضمير منصوبى در [ بانه ] به تصدّق راجع است و در [ اليه ] به صاحب دين عود مىكند .
قوله : لانه ان ظهر : ضمير منصوبى در [ لانه ] به صاحب دين راجع است .
قوله : و لم يرض بها : ضمير مؤنث به [ صدقه ] راجعست
قوله : ضمن له عوضها : فاعل [ ضمن ] ضميرى است كه به مديون راجع بوده و ضمير در [ له ] به صاحب دين و در [ عوضها ]
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 26
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٦