تفاوتى نيست بين علم به اينكه طلا و نقرهاى كه عوض قرار گرفتهاند كمتر از نقره و طلاى مصرف شده از ظروف بوده يا بيشتر مىباشند .
قوله : جاز مطلقا : يعنى نقدين در عوضين باهم متساوى بوده يا متفاوت باشند مثلا ظرفى كه در آن 4 مثقال طلا و 4 مثقال نقره به كار رفته بفروشند به 3 مثقال طلا و 3 مثقال نقره يا به وزنى معادل با مثمن و مبيع يا به بيشتر .
قوله : اشترطت زيادته على جنسه : ضمير در « زيادته » و « على جنسه » به احدهما راجع است .
مثلا ظرف مصنوع از 4 مثقال طلا و 4 مثقال نقره را بفروشند به 5 مثقال طلا يا 10 مثقال نقره كه در اين صورت معامله صحيح است زيرا در فرض اول 4 مثقال از 5 در مقابل 4 مثقال مبيع قرار گرفته و 1 مثقال اضافهاش در مقابل 4 مثقال نقره واقع مىشود و در فرض دوّم 4 مثقال از 10 مثقال نقره در مقابل 4 مثقال مبيع و 6 مثقال ديگرش در مقابل 4 مثقال طلا قرار مىگيرد و در هردو مثقال مقدار زيادى صلاحيّت براى عوض واقع شدن در مقابل غير مجانس را دارد .
قوله : و لا فرق فى الحالين : يعنى در موردى كه ظروف را به نقدين يا به احد النقدين معاوضه مىكنند .
قوله : بنى العلم به قدر كل واحد منهما : مقصود از علم علم تفصيلى به مقدار آن است زيرا در حالت دوم ( فروش ظروف به احد النقدين ) چنانچه گفته شد اجمالا لازم است بدانيم كه عوض از معوّض مجانس بيشتر است اگرچه علم به وزن دقيق آن واجب نيست .
قوله : و لا بين امكان تخليص احدهما : مثلا ظرفى از
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 29
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٩