نامبرده باشد چه آنكه در غير اين صورت بهتان و افتراء بوده و حرمتش آكد مىباشد .
و در حكم كلام است اشاره با دست و غير آن از اعضاء و جوارح ديگر و نيز فعلى از افعال شخص مورد غيبت را با كلام يا فعل حكايت كند مثل اينكه مانند اشخاص لنگ راه رود و فلانى را مورد حكايت قرار دهد يا بواسطه گفتار شخص معهود را در معرض تنقيص بياورد مثلا در مجلسى كه صحبت از زيد بوده بگويد :
من صفت كذائى را ندارم يا شكر خدا را كه من را چنين و چنان قرار نداد كنايه از اينكه زيد را مىتوان بچنين صفت موصوف دانست .
قوله : و ما فى حكمه فى المؤمن بما يسوئه لو سمعه : ضمير در ( حكمه ) بقول راجع بوده و در ( يسوئه ) به ( مغتاب ) يعنى شخص مورد غيبت و در ( سمعه ) نيز به ( قول ) عائد است .
قوله : اتصافه به : ضمير در ( اتصافه ) به مغتاب و در ( به ) بقول عائد است .
قوله : و لو فعل ذلك بحضوره اه : اگر در مقابل وى فعل او را حكايت كند يا مساوى وى را بگويد چه بسا حرمتش شديدتر است اگرچه به آن غيبت نگويند زيرا با اين عمل باعث ايذاء مؤمن شده و آن نيز از كبائر است .
متن :
و استثني منها نصح المستشير ، و جرح الشاهد ، و التظلم و سماعه ، و رد من ادعى نسبا ليس له ، و القدح في مقالة ، أو دعوى باطلة في الدين ، و الاستعانة على دفع المنكر ، و رد العاصي إلى الصلاح ، و كون المقول فيه مستحقا للاستخفاف
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 31
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣١