آن را به معناى اول تفسير نمودهاند منافاتى ندارد چه آنكه در روايت بزنطى از مولانا الكاظم عليه السلام چنين وارد شده :
( ريگها را بطور خذف پرتاب نمايند و آنها را بر روى انگشتان شصت گذاشته و با ناخن انگشت سبابه پرت كنند ) .
و ظاهر عطف ( يضعها ) بر ( يخذفن ) اين استكه معطوف يعنى گذاشتن روى شكم انگشت شصت الخ با معطوف عليه يعنى پرتاب به نحو خذف فرق دارد پس در نتيجه در عمل رمى و زدن ريگ به جمره دو امر مستحبى موجود است :
1 - پرتاب بنحو خذف يعنى با خصوص انگشتان پرتاب كردن نه با غير آنها اگرچه آن غير دست باشد .
2 - پرتاب با انگشتان را به شكل و هيئتى كه ذكر شد عملى نمايد و بنابراين اگر كسى ريگها را با انگشتان بجمره بزند به عمل رمى و وظيفه آن عمل كرده اعم از اينكه رعايت هيئت نامبرده را بكند يا ننمايد پس تا اينجا معلوم شد تفسير صحاح با روايت مذكور كوچكترين تهافتى ندارد .
و مىتوان گفت در تفسيرى كه از صحاح اللغة در ارتباط با كلمه ( خذف ) گذشت يك مؤيّد و مناسبت ديگرى هست و آن اينست كه چنانچه سابقا گذشت مستحب است رامى در فاصله پانزده يا ده ذراعى جمره بايستد با توجه به اين امر اگر معناى ( خذف ) طبق يكى از دو تفسير سابق باشد جمع بين آن و استحباب رعايت اين فاصله بسيار بعيد به نظر مىرسد در حالى كه با معناى صحاح كمال تناسب و ملائمت را دارد .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 66
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٦