قوله : حال غاية ارتفاعه او انخفاضه : ستاره جدى در ابتداء طلوع روى نصف النّهار بوده و سپس به حركت استدارى به دور قطب فلك البروج مرتفع شده تا بانتهاء و غايت ارتفاع مىرسد و در اين هنگام نيز روى نصف النّهار قرار دارد و بديهى استكه در اين حال فرقدان در طرف زمين و در جانب تحتانى واقع هستند .
ناگفته نماند كه حركت اين ستاره چون مرتبط به حركت بطىء فلك البروج است لذا حركتش چندان محسوس نيست .
مؤلف گويد :
از اين توضيح مختصر روشن شد كه مقصود مرحوم شارح از غاية ارتفاع و انخفاض اين ستاره ارتفاع و انخفاضش نسبت به دائره افق نيست چه آنكه اين ستاره در اكثر بلاد طلوع و غروبى ندارد تا در واقع ارتفاع و انخفاض برايش تصوّر شود بلكه مقصود از ارتفاع و انخفاض همانطور كه اشاره شد وصول اين ستاره به تقاطع دايره نصف النّهار با دايره مدار اين ستاره از فوق و تحت مىباشد بطورى كه اگر به تقاطع اين دو دايره در فوق برسد غايت ارتفاعش بوده و زمانيكه بر تقاطع آنها در تحت واقع باشد در غايت انخفاض است .
قوله : خلف المنكب : بفتح ميم و سكون نون و كسر كاف مفرد مناكب و به معناى جاى برخورد و بازو و كتف است .
و جوهرى در صحاح نيز مىگويد : هو مجمع عظم العضد و الكتف يعنى : منكب محل اجتماع استخوان بازو و شانه مىباشد .
متن :
و هذه العلامة ورد بها النص خاصة علامة للكوفة و ما
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 124
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢٤