و يتباعد ( دور مىرود يكمرد غائب در زمان آينده ) .
و ينقطع ( قبول جدا شدن مىنمايد يكمرد غائب در زمان آينده ) .
و يجتمع ( گرد مىآيد يكمرد غائب در زمان آينده ) .
يحمرّ ( سرخ است يكمرد غائب در زمان آينده ) .
و يحمارّ ( بشدّت سرخ است يكمرد غائب در زمان آينده ) .
و يستخرج ( طلب بيرون آمدن مىكند يكمرد غائب در زمان آينده ) .
و يقعنسس ( بازمىماند يكمرد غائب در زمان آينده ) .
و يسلنقى ( طاقواز مىخوابد يكمرد غائب در زمان آينده ) .
و يتدحرج ( مىغلطاند يكمرد غائب در زمان آينده ) .
و يحرنجم ( ازدحام مىكند يكمرد غائب در زمان آينده ) .
و يقعشرّ ( پوست بدن يكمرد غائب جمع مىشود در زمان آينده ) .
متن : و المبنىّ للمفعول منه ما كان حرف المضارعة منه مضموما و ما قبل آخره مفتوحا نحو : ينصر و يدحرج و يكرم و يقاتل و يفرّح و يستخرج .
ترجمه :
و آنچه از مضارع براى مفعول بنا مىشود عبارتست از فعلى كه حرف مضارعه آن مضموم و حرف پيش از آخرش مفتوح باشد مانند :
ينصر ( يارى مىشود يكمرد غائب در زمان آينده ) .
و يدحرج ( غلطيده مىشود يكمرد غائب در زمان آينده ) .
و يكرم ( مورد احسان واقع مىشود يكمرد غائب در زمان آينده ) .
و يقاتل ( زدوخورد مىشود با يكمرد غائب در زمان آينده ) .
يفرّح ( شاد مىگردد يكمرد غائب در زمان آينده ) .
الكلام اللطيف في شرح التصريف (فارسى) — صفحة 39
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٩