كه ناگهان به صد آه و فغان در آندل شب * بگوشم آمد آواز عمّهام زينب ( ع )
كه اى يتيم من و اى سرور سينه من * كجا فتاده اى خسته جان سكينه من
گشاى چشم و نظر كن به آه و زارى من * كه خاك برسر من بريتيمدارى من
غرض چو زينب محزونه كرد جا ببرم * بديدم آنكه به زانو گرفته است سرم
بگفت با چه كسى اى كه با دل غمناك * سر سكينه گرفتى به زانو از سر خاك
جواب داد بزينب كه اى اسير جفا * منم ستمكش ايّام مادرت زهرا
بهركجا كه دهد چرخ سفله جاى شما * من ستمزده مىآيم از قفاى شما
ملاقات حضرت سجاد عليه السّلام با جابر بن عبد اللّه انصارى در كربلاى معلّى
جابر بن عبد اللّه انصارى رحمة اللّه عليه مىفرمايد چون اولاد رسول و ذرارى فاطمه بتول عليها السّلام حرم امام حسين عليه السّلام از شام غمانجام مراجعت كردند و روى به وطن نهادند منزل به منزل آمدند تا به عراق رسيدند بدليل راه فرمودند ما را از كربلا ببر تا به قبور شهداء زيارت كنيم دليل بفرموده ايشان عمل نمود اهل بيت رسالت را آوردند تا به كربلا آنجا كه حضرت از اسب به زمين افتاده بود رسانيد چون آل الرّسول به قتلگاه شهداء رسيدند جابر بن عبد اللّه انصارى را سر قبر امام حسين ديدند كه او با جماعتى از آل رسول از مدينه به زيارت قبر سيّد الشّهداء عليه السّلام