تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 989

مساهمون:

ص٩٨٩
در آنزمان من محزون به صد هزار خروش * چه از شتر به زمين آمدم شدم مدهوش ز بعد ساعتى آمد چو هوش برسر من * به روى خاك بديدم فتاده پيكر من دگر ز قافله آنجا نمانده بود كسى * در آن سياهى شب بهر من نه دادرسى به سوزن مژه درهاى ديده مىسفتم * ز سوز سينه همه دم بخويش مىگفتم كه اى سكينه مخور غم كه خواهى امشب مرد * دگر طپانچه ز شمر لعين نخواهى خورد اگر كه طعمه اين وحشيان شود تن تو * خلاص گشت ز زنجير ظلم گردن تو اگر كه جان رود از بىكسى ز پيكر تو * دگر كسى نزند سنگ كينه برسر تو اگر در اين دل شب آيدت اجل برسر * روى بخلد و ببينى تن على اكبر ( ع ) من ستم‌زده بودم به كار خود حيران * كه شد ز دور هويدا زنى به صد افغان ز ره رسيد و به زانو مرا ز لطف نشاند * ز مهر بررخ زردم گلاب و مشگ افشاند بگريه گفت كه اى نورديدهء مادر * سكينه دخترك غم‌رسيدهء مادر شد از وجود تو برشاميان مگر ره تنگ * كه از شتر بزمينت زدند برسر سنگ
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 989 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى