شده بود لذا از روى تعجّب گفت :
مىگويند على بن الحسين در كربلاء كشته شد پس شما كيستى ؟
امام زين العابدين با چشم گريان فرمود : او برادر عزيزم بود كه مردم تو وى را كشتند .
ابن شهرآشوب مىنويسد :
يزيد گفت : عجب دارم از پدرت كه پسرهايش را همه على نام نهاده .
حضرت فرمودند : چون پدرش را بسيار دوست مىداشت اولادش را بنام پدر مىخواند
يزيد گفت تو آن كسى هستى كه پدرت دعوى سلطنت و خلافت مىكرد الحمد للّه كه نصيب وى نشد و خداوند مرا براو ظفر داد سرش را بريدم و بستگان او را اسيروار خوار و زار شهرها كردم كه همه دور و نزديك ديدند و شما را يار و هوادار نبود كه نجات بدهد .
حضرت فرمود :
كيست در عالم كه سزاوارتر از پدرم به خلافت باشد چونكه فرزند پيغمبر شما بوده است
جزا دهد هركه باشد سزاى تاج و سرير * كه بود حضرت او معنى جلال و جمال
روان عقل و هنر كيمياى هوش و خرد * جهان شوكت و فر آسمان قدر جلال
صحيفه ادب و فرّ مجد و دفتر علم * سفينه كرم و كنز جود و گنج نوال
نزول رحمت خلّاق را دلش جبريل * قبول قسمت ارز اقرا كفش ميكال