تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 928

مساهمون:

ص٩٢٨
سپس عبد الوهاب با جگر سوخته و چشم گريان از جا برخاست نزد سر مطهّر امام عليه السّلام آمد و آن سر مبارك را در بغل گرفت و شروع به بوسيدن نمود و درحالى كه سخت مىگريست عرض كرد : يابن رسول اللّه شاهد باش كه من آنچه بايد بگويم گفتم . ابو مخنف در مقتل ذكرى از كشته شدن عبد الوهاب بميان نياورده ولى مصنف كامل السقيفه نوشته كه يزيد پليد آن بىگناه را نيز كشت .

سخنان حضرت امام زين العابدين عليه السّلام در بارگاه رجس نجس يزيد پليد

حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمودند : چون ما را وارد بارگاه يزيد كردند دوازده مرد بوديم مقيد و مغلول چون در نزد تخت يزيد ايستاديم من به يزيد گفتم يا يزيد انشدك باللّه ما ظنّك برسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لورانا على هذه الحالةتر به خدا قسم چه گمان دارى بررسولخدا اگر ما را به اين حالت ببيند براو چه مىگذرد و تو جواب چه خواهى گفت
يا آنكه ما ز گبر و يهوديم اى يزيد * از بهر چيست پردهء ما را دريده‌اى اين ظلم‌ها روا نبود باللّه اى يزيد * ظالم مگر تو آل على را خريده‌اى
ابن نما مىنويسد كه حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود كه يزيد برتخت مرصع نشسته بود و على رأسه تاج مكلّل بالدّر تاجى مكلل به جواهر برسر نهاده بود اطراف و جوانب وى گروهى از مشايخ قريش نشسته بودند كه همه خويش و اقوام بودند و هو على سرير مملكته فى غاية الغرور و نهاية السّرور از گوشه چشم از روى خشم نظر به امام زين العابدين عليه السّلام مىكرد پرسيد من هذا اين جوان كيست ؟ گفتند : على بن الحسين عليهما السّلام . آن پليد شنيده بود كه فرزند امام عليه السّلام بنام على بن الحسين عليها السّلام در كربلاء شهيد